چاه نامه - سید تقی سیدی

این غزل ها همگی گوشه ای از درد من است / آنقدر شعر برای نسرودن دارم ...

۶ مطلب با موضوع «تنهایی» ثبت شده است

تبانی ...

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی

لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی


تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد 

قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی


باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری

وقتی همه دادند به هم دست تبانی 


در چشم همه روی لبم خنده نشاندم

در حال فرو خوردن بغضی سرطانی


آیا شده از شدت دلتنگی و غصه 

هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟


دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم

ای کاش خودت را سر قبرم  برسانی




۲۲ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

او ...


این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود 

من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود 


باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتم 

یک عمر در این سینه غمش راز مگو بود 


من روی خوش زندگی ام را که ندیدم

هر روز دعا کرده ام ای کاش دو رو بود


عمر کم و بی همدم و غرق غم و بی تو 

چاقوی نداری همه دم زیر گلو بود 


من زیر سرم سنگ لحد بود و دلم خوش

که زیر سرش نرم شبیه پر قو بود 

 

۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

وقتی نباشی

از روی جدول راه رفتن را هر عابر عادی نمیفهمد 

حالی که دارد مرد خردادی جز مرد خردادی نمی فهمد


من کوچه ای بن بست و تاریکم در انتهای شهر بی مهری

احساس تنها ماندن من را ، میدان ازادی نمی فهمد


دلتنگ بودم بچگی هایم ، حالا بزرگم باز دلتنگم

دلتنگ بودن سن و سالی نیست ، شصتی و هفتادی نمی فهمد


وقتی نباشی عید یعنی چه مثل غروب جمعه دلگیرم

تقویم قلبم بی حضور تو شمسی و میلادی نمی فهمد


سیلی نزن اقا معلم جان ، دنیا خودش ما را ادب کرده 

مانند ان طفل فقیری که تعریغی از شادی نمی فهمد


#


نقاش آهو میکشد اما ، صیاد دارد تیر مسیازد 

صیاد بی رحم است یا عاشق ؟ نقاش صیادی نمی فهمد ...





۱۵ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

گمراه

من آن پیمبر دردم که درد آگاهم 

کسی برون نکشیدم هنوز در چاهم


ببین که رونق بازار قبل در من نیست 

ببین چه گشته که حتی دگر زلیخا هم 


بخند هر چه توانی به حال من اما 

رسد زمانه ی سختی و آن زمان شاهم 


نگو هنوز جوانم ، تو که نمیدانی 

چه زجر ها که کشیدم به عمر کوتاهم 


تویی که واسطه ی هر دعای من بودی 

دعا بکن که نگیرد به دامنت آه َ م


براه راست نرفتم به وصل او برسم 

خدا ببخش مرا که همیشه گمراهم


بدون عشق به دنبال یار میگردم 

بدون هیچ مسیری همیشه در راهم 



۵ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

30

ببار ابر پر از غم ببار باران را
که تازه تر بکنی داغ شهر تهران را

ببار زنده شود خاطرات این کوچه
خرابتر بکنی این بنای ویران را

بخار پنجره را پاک میکنم ارام
که خوب زل بزنم اخر خیابان را

درون کافه نشستم و چای مینوشم
و بوسه میزنم این بار روی فنجان را

به چشمم اشک و نشستم به پشت میزی که
همیشه تجربه کرده دو زوج خندان را

نشسته ام که دو خط عاشقانه بنویسم
میان شعر فدایت کنم دل و جان را

کتاب حافظ و چای و چراغ اینجا هست
تو نیستی که بفهمم صدای دیوان را


۸ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

18

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست

پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست


یک خود آزاری زیباست که من تنهایم 

لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست


اشتیاقی به گشوده شدن این گره نیست

ور نه تنهایی من که گره اش محکم نیست


من از این فاصله ها هیچ ندارم گله ای

هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست


لذتی نیست اگر درد نباشد جانم

هیچ شوری به از  این شور پس از ماتم نیست


بی سبب درد که هم قافیه با مرد نشد

آدم بی غم و بی درد بدان آدم نیست


تو نبین ساکت و ارام نشستم کنجی 

درد نا گفته زیاد است ولی محرم نیست





۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
سید تقی سیدی