چاه نامه - سید تقی سیدی

این غزل ها همگی گوشه ای از درد من است / آنقدر شعر برای نسرودن دارم ...

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

کسی به جای حسن ع

شــــدی فدای علی و علــــی فدای حسن
بیا دوباره بخـــــوان قصــــــه ای برای حسن
از ان شبی که تو رفتی بگو چه شکوه کنم
ز تشـــنگی حســــین و ز گریه های حسن
حسیـــــن ساکت و ارام و تشــــنه خوابیده
و زینبــــــی که نشستــــه کـنار پای حسن
به چشم کوچک خود دیده روضه های تو را
خدا کند که نباشد کســــی به جای حسن

کسی از او نشنـــــیده مـیان کوچه چه شد
که بعد از ان نشنـــیده کسی صدای حسن
کرامتش به تو رفــــته که عمر میبـــــخشی
به لطف توست که عالم شده گدای حـسن
هـــــر آنــکـــه عـــزت  دنیــا و اخــرت طــلـبد
ســـــزد کــــه چــنگ زند بر نخ عبای حسن



۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

گمراه

من آن پیمبر دردم که درد آگاهم 

کسی برون نکشیدم هنوز در چاهم


ببین که رونق بازار قبل در من نیست 

ببین چه گشته که حتی دگر زلیخا هم 


بخند هر چه توانی به حال من اما 

رسد زمانه ی سختی و آن زمان شاهم 


نگو هنوز جوانم ، تو که نمیدانی 

چه زجر ها که کشیدم به عمر کوتاهم 


تویی که واسطه ی هر دعای من بودی 

دعا بکن که نگیرد به دامنت آه َ م


براه راست نرفتم به وصل او برسم 

خدا ببخش مرا که همیشه گمراهم


بدون عشق به دنبال یار میگردم 

بدون هیچ مسیری همیشه در راهم 



۵ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

پشیمانی

یکی رد شد شبیه او ، پر از ابهام و تردیدم 

همین که دیدمش جا خوردم و ناگاه ترسیدم

به یک لحظه تمام خاطرات کهنه ام طی شد

زمین دور سرم گشت و  منم ارام چرخیدم

همان چادر ، همان هیبت ، همان چشمان پر شورش

تمام ارتفاعش را به چشمم در نوردیدم

همین که یادم امد خنده های بی مثالش را 

نمیدانم چه شد بی اختیار از خویش خندیدم

دوباره حال نابی را درون سینه حس کردم

دوباره شعله ور گشته تنور سرد امیدم

ته کوچه به چپ پیچید و یک لحظه نگاهم کرد

مسیرم را عوض کردم درون کوچه پیچیدم

قدم را تند تر کردم رسیدم در کنار او

خودم  یادم نمی اید سوالی را که پرسیدم

حواسش پرت بود انگار چادر از سرش افتاد 

خدایا کور میگشتم ولی او را نمیدیدم

جهان تاریک شد یک لحظه دیدم رقص چادر را 

چو عطرش با نسیم امد منم در باد رقصیدم

همیشه در خیالاتم دلم مغرور و محکم بود 

دو تار از موی او دیدم شبیه بید لرزیدم

عذابی میکشم وقتی به یادش باز می افتم

به او گفتم ببخشید و ولی خود را نبخشیدم

#

پشیمانی ندارد سود وقتی عاشقش باشی 

نباید عاشقش میگشتم اما دیر فهمیدم


۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
سید تقی سیدی