چاه نامه - سید تقی سیدی

این غزل ها همگی گوشه ای از درد من است / آنقدر شعر برای نسرودن دارم ...

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غزل» ثبت شده است

خواب ...

می تواند که تو را سخت زمینگیر کند 

درد یک بغض اگر بین گلو گیر کند 


اسمان بر سرم اوار شد ان لحظه که گفت 

قسمت این است بنا نیست که تغییر کند 


گفت امید به وصل من و تو نیست که نیست 

قصد کردست که یک روزه مرا پیر کند


گفت دکتر من و تو مشکلمان کم خونیست

خون دل میخورم ای کاش که تاثیر کند


در دو چشم تو نشستم به تماشای خودم 

که مگر حال مرا چشم تو تصویر کند  


خواب دیدم که شبی راهی قبرستانم

نکند خواب مرا داغ تو تعبیر کند


مشت بر اینه کوبیدم و گفتم شاید 

بشود مثل تو را اینه تکثیر کند





۸ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

پشیمانی

یکی رد شد شبیه او ، پر از ابهام و تردیدم 

همین که دیدمش جا خوردم و ناگاه ترسیدم

به یک لحظه تمام خاطرات کهنه ام طی شد

زمین دور سرم گشت و  منم ارام چرخیدم

همان چادر ، همان هیبت ، همان چشمان پر شورش

تمام ارتفاعش را به چشمم در نوردیدم

همین که یادم امد خنده های بی مثالش را 

نمیدانم چه شد بی اختیار از خویش خندیدم

دوباره حال نابی را درون سینه حس کردم

دوباره شعله ور گشته تنور سرد امیدم

ته کوچه به چپ پیچید و یک لحظه نگاهم کرد

مسیرم را عوض کردم درون کوچه پیچیدم

قدم را تند تر کردم رسیدم در کنار او

خودم  یادم نمی اید سوالی را که پرسیدم

حواسش پرت بود انگار چادر از سرش افتاد 

خدایا کور میگشتم ولی او را نمیدیدم

جهان تاریک شد یک لحظه دیدم رقص چادر را 

چو عطرش با نسیم امد منم در باد رقصیدم

همیشه در خیالاتم دلم مغرور و محکم بود 

دو تار از موی او دیدم شبیه بید لرزیدم

عذابی میکشم وقتی به یادش باز می افتم

به او گفتم ببخشید و ولی خود را نبخشیدم

#

پشیمانی ندارد سود وقتی عاشقش باشی 

نباید عاشقش میگشتم اما دیر فهمیدم


۷ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

23


کاش می شد شبی زمستانی با تو در کوچه ای قدم بزنم 
تو برایم غزل که میخوانی ، من برایت از عشق دم بزنم 

با منی ترس را بران از خود ،من از آن مردهای غیرتی ام 
یک نفر عاشقت شود کافیست تا که یک شهر را بهم بزنم

می نویسم برای عشق خودم برسد دست لیلی از مجنون
می شود با تو قصه ای زیبا در دل قصه ها رقم بزنم

گاه ویران شدن کمی خوب است من خراب تو و نگاه تو ام 
می توانم ز بس که ویرانم طعنه ای هم به ارگ بم بزنم 

مقتدر تر ز شخص نادر شاه، عالمی را بدست میگیرم 
بتوانم اگر که قلب تو را هم به نام خود خودم بزنم

ای بحق حسین باشد که من و تو آخرش به هم برسیم 
نذر امسال من تویی باید گرهی گوشه ی علم بزنم



با تشکر از اقایان ناصر حامدی و غلامرضا اقاسی


۹ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
سید تقی سیدی