چاه نامه - سید تقی سیدی

این غزل ها همگی گوشه ای از درد من است / آنقدر شعر برای نسرودن دارم ...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «درد» ثبت شده است

گمراه

من آن پیمبر دردم که درد آگاهم 

کسی برون نکشیدم هنوز در چاهم


ببین که رونق بازار قبل در من نیست 

ببین چه گشته که حتی دگر زلیخا هم 


بخند هر چه توانی به حال من اما 

رسد زمانه ی سختی و آن زمان شاهم 


نگو هنوز جوانم ، تو که نمیدانی 

چه زجر ها که کشیدم به عمر کوتاهم 


تویی که واسطه ی هر دعای من بودی 

دعا بکن که نگیرد به دامنت آه َ م


براه راست نرفتم به وصل او برسم 

خدا ببخش مرا که همیشه گمراهم


بدون عشق به دنبال یار میگردم 

بدون هیچ مسیری همیشه در راهم 



۶ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

18

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست

پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست


یک خود آزاری زیباست که من تنهایم 

لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست


اشتیاقی به گشوده شدن این گره نیست

ور نه تنهایی من که گره اش محکم نیست


من از این فاصله ها هیچ ندارم گله ای

هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست


لذتی نیست اگر درد نباشد جانم

هیچ شوری به از  این شور پس از ماتم نیست


بی سبب درد که هم قافیه با مرد نشد

آدم بی غم و بی درد بدان آدم نیست


تو نبین ساکت و ارام نشستم کنجی 

درد نا گفته زیاد است ولی محرم نیست





۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
سید تقی سیدی