چاه نامه - سید تقی سیدی

این غزل ها همگی گوشه ای از درد من است / آنقدر شعر برای نسرودن دارم ...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشک» ثبت شده است

30

ببار ابر پر از غم ببار باران را
که تازه تر بکنی داغ شهر تهران را

ببار زنده شود خاطرات این کوچه
خرابتر بکنی این بنای ویران را

بخار پنجره را پاک میکنم ارام
که خوب زل بزنم اخر خیابان را

درون کافه نشستم و چای مینوشم
و بوسه میزنم این بار روی فنجان را

به چشمم اشک و نشستم به پشت میزی که
همیشه تجربه کرده دو زوج خندان را

نشسته ام که دو خط عاشقانه بنویسم
میان شعر فدایت کنم دل و جان را

کتاب حافظ و چای و چراغ اینجا هست
تو نیستی که بفهمم صدای دیوان را


۸ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
سید تقی سیدی

18

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست

پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست


یک خود آزاری زیباست که من تنهایم 

لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست


اشتیاقی به گشوده شدن این گره نیست

ور نه تنهایی من که گره اش محکم نیست


من از این فاصله ها هیچ ندارم گله ای

هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست


لذتی نیست اگر درد نباشد جانم

هیچ شوری به از  این شور پس از ماتم نیست


بی سبب درد که هم قافیه با مرد نشد

آدم بی غم و بی درد بدان آدم نیست


تو نبین ساکت و ارام نشستم کنجی 

درد نا گفته زیاد است ولی محرم نیست





۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
سید تقی سیدی